تیر ۲۶, ۱۴۰۳

نیهیلیسم، فلسفه شک و تردید

«نیهیلیسم» را بسیار شنیده ایم. این اصطلاح فلسفی که امروزه به نقابی برای روشن فکری بدل شده است به چه معناست؟ این واژه (از لاتین نیهیل، “هیچ چیز”)، در اصل فلسفه شک و تردید اخلاقی و معرفت شناختی است که در روسیه قرن نوزدهم در سال های اولیه سلطنت تزار الکساندر دوم به وجود آمد. این اصطلاح توسط فردریش نیچه برای توصیف فروپاشی اخلاق سنتی در جامعه غربی استفاده شد. در قرن بیستم، پوچ گرایی شامل انواع مواضع فلسفی و زیبایی شناختی بود که به نوعی وجود حقایق یا ارزش های اخلاقی واقعی را انکار می کرد، امکان دانش یا ارتباط را رد می کرد و بی معنی بودن نهایی یا بی هدفی زندگی یا جهان را تایید می کرد.

این اصطلاح قدیمی است که به برخی از مرتدان در قرون وسطی اعمال می شود. در ادبیات روسیه، نیهیلیسم احتمالا برای اولین بار توسط N.I. Nadezhdin در مقاله ای در سال ۱۸۲۹ در رسول اروپا مورد استفاده قرار گرفت، که در ان او ان را به الکساندر پوشکین اعمال کرد. نادژدین، همانطور که V.V. Bervi در سال ۱۸۵۸ انجام داد، نیهیلیسم را با شک و تردید برابر دانست. میخائیل نیکیفوروویچ کاتکوف، روزنامه نگار محافظه کار شناخته شده که نیهیلیسم را مترادف با انقلاب تفسیر می کرد، ان را به دلیل نفی تمام اصول اخلاقی به عنوان یک تهدید اجتماعی معرفی کرد.

این ایوان تورگنیف در رمان مشهور پدران و پسران (۱۸۶۲) بود که این اصطلاح را از طریق شخصیت بازاروف نیهیلیست محبوب کرد. در نهایت، پوچگرایان دهه های ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ به عنوان مردانی اشفته، نامرتب، سرکش و ژندهپوش در نظر گرفته شدند که علیه سنت و نظم اجتماعی شورش کردند. فلسفه نیهیلیسم پس از ان به اشتباه با شاه کشی الکساندر دوم (۱۸۶۰) و ترور سیاسی که توسط کسانی که در ان زمان در سازمان های مخفی مخالف استبداد فعال بودند، مرتبط شد.

اگر برای عناصر محافظه کار نیهیلیست ها نفرین ان زمان بودند، برای لیبرال ها مانند ن.گ. چرنیشفسکی انها صرفا یک عامل گذرا در توسعه اندیشه ملی – مرحله ای در مبارزه برای ازادی فردی – و روح واقعی نسل جوان شورشی بودند. چرنیشفسکی در رمان چه باید کرد؟» (۱۸۶۳) تلاش کرد جنبههای مثبت فلسفه پوچگرایانه را تشخیص دهد. به طور مشابه، شاهزاده پیتر کروپوتکین، انارشیست برجسته روسیه، در خاطرات خود، پوچ گرایی را به عنوان نماد مبارزه علیه تمام اشکال استبداد، ریاکاری و مصنوعی بودن و برای ازادی فردی تعریف کرد.

اساسا، نیهیلیسم قرن نوزدهم نشان دهنده فلسفه نفی تمام اشکال زیبایی شناسی بود. از فایده گرایی و عقل گرایی علمی حمایت می کرد. سیستم های فلسفی کلاسیک به طور کامل رد شدند. پوچ گرایی نشان دهنده یک شکل خام از پوزیتیویسم و ماتریالیسم، یک شورش علیه نظم اجتماعی مستقر بود. تمام اختیارات دولت، کلیسا یا خانواده را نفی میکرد. این اعتقاد خود را بر اساس چیزی جز حقیقت علمی؛ علم می تواند راه حل تمام مشکلات اجتماعی باشد. پوچگرایان معتقد بودند که تمام شرارتها از یک منبع واحد یعنی جهل سرچشمه گرفتهاند که علم به تنهایی بر ان غلبه خواهد کرد.

تفکر پوچگرایان قرن نوزدهم عمیقا تحت تاثیر فیلسوفان، دانشمندان و مورخانی مانند لودویگ فوئرباخ، چارلز داروین، هنری باکل و هربرت اسپنسر بود. از انجا که پوچ گرایان دوگانگی انسان ها را به عنوان ترکیبی از بدن و روح، جوهر معنوی و مادی انکار می کردند، با مقامات کلیسایی درگیر شدند. از انجا که نیهیلیست ها دکترین حق الهی پادشاهان را زیر سوال می بردند، با مقامات سکولار درگیر شدند. از انجا که انها تمام پیوندهای اجتماعی و اقتدار خانواده را تحقیر می کردند، درگیری بین والدین و فرزندان به همان اندازه درون بود و این موضوع است که به بهترین وجه در رمان تورگنیف منعکس شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *