از آشپزخانه تا سیاست؛ گلوریا استاینم چه چیزی را به زنان آموخت؟

گلوریا استاینم در ۹۲سالگی درگذشت. خبر درگذشتش یک روز بعد منتشر شد و ناگهان عکس‌های او همه‌جا ظاهر شدند؛ همان موهای بلند، همان عینک بزرگ، همان زنی که سال‌ها در قاب دوربین‌ها درباره زنان حرف زده بود. شاید برای بسیاری از زنان ایرانی سؤال این باشد: او چه کرده بود که مرگش برای این همه رسانه در جهان مهم شد؟

استاینم فقط یک فمینیست نبود. فمینیست‌های زیادی پیش از او و پس از او آمده‌اند. زنان بسیاری نوشته‌اند، سخنرانی کرده‌اند، اعتراض کرده‌اند و برای برابری جنگیده‌اند.

پس چه چیزی او را متفاوت می‌کرد؟ شاید پاسخ را باید در یک تغییر ساده جست‌وجو کرد: استاینم می‌خواست چیزی که زنان درباره آن در آشپزخانه، اتاق خواب، محل کار و دورهمی‌هایشان حرف می‌زنند، از خانه بیرون بیاید و وارد سیاست شود.

این ایده امروز برای زنان ایرانی چندان غریب نیست. در ایران، زنان سال‌هاست چیزهایی را که زمانی خصوصی تلقی می‌شدند، به خیابان آورده‌اند. مو. بدن. لباس. حق انتخاب. حق زندگی کردن آن‌گونه که خود می‌خواهند.

آشپزخانه دیگر فقط آشپزخانه نماند. دورهمی عصرانه و گفت‌وگوی زنانه، به خیابان رسید. و خیابان، هزینه خودش را طلب کرد. گیسوها بریده شدند. چشم‌ها آسیب دیدند. خون ریخته شد. و صداهایی که قرار بود خاموش شوند، بلندتر شدند. این شاید مهم‌ترین نقطه‌ای باشد که باید در مرگ استاینم به آن نگاه کرد.

استاینم به زنان نگفت فقط حرف بزنند. او می‌خواست حرف زنان به قدرت اجتماعی تبدیل شود. او روزنامه‌نگاری را به سازمان‌دهی وصل کرد. مجله را به جنبش وصل کرد. جنبش را به سیاست وصل کرد. در تأسیس National Women’s Political Caucus نقش داشت؛ نهادی که هدفش افزایش قدرت و حضور زنان در سیاست بود. او در ایجاد شبکه‌ها و سازمان‌هایی نیز نقش داشت که قرار بود زنان را از مخاطب به کنشگر تبدیل کنند.

تفاوت شاید همین‌جا باشد. فمینیسم اگر فقط در کلمات بماند، می‌تواند بسیار زیبا باشد؛ اما قدرت، چیزی بیشتر از کلمات می‌خواهد. استاینم این را فهمیده بود.

امروز، در ایران، اتفاقی در حال رخ دادن است که نمی‌توان از کنار آن به‌سادگی گذشت. شورای انقلابی زنان ایران به‌تازگی اعلام آمادگی کرده است؛ تشکلی که می‌گوید می‌خواهد زنان را به‌عنوان یک نیروی مستقل و مؤثر وارد عرصه سیاسی کند.

این ادعا هنوز یک پروژه در حال شکل‌گیری است، نه یک کارنامه. و دقیقاً به همین دلیل باید به آن فرصت داد. نه برای اینکه از همین امروز آن را موفق بدانیم. نه برای اینکه یک الگوی آمریکایی را به ایران وارد کنیم. و نه برای اینکه تصور کنیم هر تشکلی که نام «زن» و «فمینیسم» را بر خود می‌گذارد، الزاماً می‌تواند تغییری ایجاد کند.

بلکه برای اینکه ببینیم آیا می‌تواند کاری را انجام دهد که بسیاری از جنبش‌ها در سراسر جهان در انجامش ناکام مانده‌اند: تبدیل مطالبه به سازمان. تبدیل سازمان به قدرت اجتماعی. و در نهایت، تبدیل قدرت اجتماعی به قدرت سیاسی.

سؤال امروز دیگر فقط این نیست که زنان ایران چه می‌خواهند. ما بخشی از پاسخ را می‌دانیم. سؤال دشوارتر این است: چه کسی می‌تواند این خواسته‌ها را نمایندگی کند؟ چه کسی می‌تواند زنان را در تصمیم‌گیری سیاسی صاحب صندلی کند، نه فقط صاحب صدا؟ چه کسی می‌تواند مرزی را که سال‌ها میان «زن» و «سیاست» کشیده شده، کم‌رنگ کند؟

و مهم‌تر از همه: آیا شورای انقلابی زنان ایران می‌تواند همان کاری را انجام دهد که گلوریا استاینم در زمان خودش انجام داد؛ یعنی حرفی را که میلیون‌ها زن در زندگی روزمره می‌زدند، به یک نیروی سازمان‌یافته و سیاسی تبدیل کند؟

هنوز نمی‌دانیم. و شاید عادلانه هم نباشد که امروز پاسخ بدهیم. باید به آن فرصت داد. بعد باید دید چه می‌کند.

چون میراث واقعی استاینم، نه عینک اوست، نه موهایش، نه حتی مجله‌ای که با آن شناخته شد.

میراث او یک سؤال است: وقتی زنان درباره تغییر حرف می‌زنند، چه چیزی لازم است تا آن حرف به قدرت تبدیل شود؟

گلوریا استاینم پاسخ خودش را در طول زندگی‌اش امتحان کرد. حالا شاید نوبت ایران باشد که پاسخ خودش را پیدا کند.

CEO & Editor

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *