آدم: غر نزن. غر زدن کار مردانه. مردها همیشه خسته‌اند، دغدغه دارند، مسئول‌اند.
حوا: درسته هنوز زندگی مشترکمون شروع نشده، ولی توجه کردی داری جنسیتی برخورد می‌کنی؟
آدم: جنسیت چیه؟
حوا: یه نظریه‌ست. مفصل. یکی از فرزندانمون به نام جودیت باتلر، در آینده، درباره‌ش کتاب می‌نویسه.
آدم: ما که فقط دو تا پسر داریم.
حوا: فعلاً.
آدم: فعلاً یعنی چی؟
حوا: یعنی بعداً نوادگانمون زیاد می‌شن. یکی‌شون جودیت باتلره.
آدم: دختره؟
حوا: آره.
آدم: پس چطور یکی از پسرهای ماست؟
حوا: بی‌خیال.
آدم: ویزامون برای زمین صادر شد؟
حوا: بالاخره کار خودتو کردی؟
آدم: من؟
حوا: سیب رو تو دزدیدی؟
آدم: برای تو بود.
حوا: من خواستم؟
آدم: گفتی بخور.
حوا: گفتم «به نظر خوشمزه میاد».
آدم: فرقش چیه؟
حوا: فرقش اینه که هنوز هزاران سال مونده تا مردها یاد بگیرن مسئولیت تصمیم خودشون رو بپذیرن.
آدم: من گول تو رو خوردم.
حوا: مردها کارشون پیدا کردن مقصره.
آدم: چون یکی باید مقصر باشه.
حوا: نه. تقصیر معناییه که خودمون می‌سازیم.
آدم: امروز چته؟
حوا: PMS دارم.
آدم: اونم از اختراعات نوادگانمونه؟
حوا: یکی از چیزهاییه که مردها هیچ‌وقت نمی‌تونن بفهمنش.
آدم: اینو راست می‌گی.
حوا: بالاخره.
آدم: الحق که از گوشه‌ی سمت کمرم دراومدی.
حوا: می‌دونی دلم چی می‌خواد؟
آدم: سیب؟
حوا: نه.
آدم: ظرف؟
حوا: یه اتاق از آنِ خودم.
آدم: برای چی؟
حوا: بعد از مرگ پسرمون حرف‌های زیادی تو دلم مونده که باید بنویسمشون.
آدم: مگه تو نوشتن بلدی؟
حوا: نه.
آدم: پس؟
حوا: روی دیوار نقاشی می‌کنم.
آدم: خب، همون دیوار هم مال منه.
حوا: می‌بینی؟
آدم: چی رو؟
حوا: خشونت ساختاری رو.
آدم: دوباره شروع کردی.
حوا: هنوز شروع نکردم.
آدم: درسته ازدواج ما اجباری بود، ولی من واقعاً دوستت دارم.
حوا: ما هنوز ازدواج نکردیم.
آدم: پس بچه‌هامون چی؟
حوا: هنوز شناسنامه ندارن.
آدم: شناسنامه چیه؟
حوا: نوادگانمون اختراعش می‌کنن تا تعداد آدم‌ها رو ثبت کنن.
آدم: مگه تعداد آدم‌ها مهمه؟
حوا: وقتی زیاد بشن، خیلی.
آدم: تو اینا رو از کجا می‌دونی؟
حوا: اسرافیل.
آدم: اسرافیل کیه؟
حوا: فرشته‌ست.
آدم: چرا اسمش رو از قبل می‌دونی؟
حوا: چون این مکالمه قبلاً اتفاق افتاده.
آدم: چی؟
حوا: هیچی.
آدم: آخرش چی می‌شه؟
حوا: می‌میریم.
آدم: هر دومون؟
حوا: همه.
آدم: بچه‌هامون؟
حوا: همدیگه رو دوباره می‌کشن.
آدم: زمین؟
حوا: نابود می‌شه.
آدم: بعد؟
حوا: برمی‌گردیم آسمان.
آدم: پس چرا رفتیم زمین؟
حوا: برای مجازات.
آدم: به خاطر یک سیب؟
حوا: نه.
آدم: پس به خاطر چی؟
حوا: به خاطر فهمیدن.
آدم: فهمیدن چی؟
حوا: اینکه می‌تونی بپرسی «چرا؟»
آدم: همین؟
حوا: همین.
آدم: ارزشش رو داشت؟
حوا: هنوز نمی‌دونم.
آدم: پس اون سیب رو هم نخوردی؟
حوا: تو خوردی.
آدم: ولی تو گفتی بخورم.
حوا: آدم.
آدم: جانم؟
حوا: غر نزن.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *